پدربزرگ است یا وزیر پیشنهادیِ دولت؟! - تاریخ: 1396/9/6 ساعت: 23:44
سیاستمدار میخواهید، پدربزرگ من؛ آنهم بهدلیل وضعیت خاصی که دارد. او پابهسن گذاشته است و باور کردهایم گوشهایش سنگین شده است. این یعنیکه از انسانهای دوروبرش متمایزش کردهایم. او از این متمایزشدن مطلع است و بهرهها میبرد؛ درست عین سیاستمداران! اما بشنوید از شنیدن و عملکردن پدربزرگم: هر جا بخواهد، میشنود و...
بههوش باش - تاریخ: 1396/9/6 ساعت: 23:44
پیشتر، از منفعلنشدنِ ذهن در مواجهه با فضای مجازی نوشتم. حتی خاطرنشان کردم که ذهنتان شبیه گالری موبایل نشود. باز هم میگویم بیش از پیش مراقب باشید: کاهشِ قدرتِ تجزیهوتحلیلِ مطالب و نیز کمحوصلگی در مطالعهٔ مطالب طولانی از دیگر عوارضِ محتوای شبکههای اجتماعیِ دستهچندمی نظیر تلگرام است. نه اینکه محتوای فا...
از مسئولیت باشگاه تا مسئولیت زندگی! - تاریخ: 1396/9/6 ساعت: 23:44
دوستم برای معرفی محصولات گیاهی فلان کارخانه جلسهای ترتیب داده بود. قرار بود اگر صلاح دانستم، زیرمجموعهاش شوم و نمایندگی بگیرم. او سفارش کرده بود حتماً تشریف ببرم؛ چون همه هستند. منظورش را از همه نفهمیدم! بیست دقیقه دیرتر به جلسه رسیدم. وارد اتاق که شدم اعضای هیئت رئیسهٔ باشگاهمان را دیدم. این اعضا، ...
یکی به عرفان بگوید وصلهٔ تو پرستو نیست! - تاریخ: 1396/9/6 ساعت: 23:44
- عزیزم لباس قشنگی پوشیدی! - سیاه پوشیدم... - خب؟! - خب عرفان ببین حتی در شیرینی زندگی هم تفاهم نداریم! - عزیزم منظورت را بگو؟ - هیچی، میخواستم بگویم حتی شیرینیِ زندگیمان با هم فرق دارد. - منظور لطفاً؟! - یعنی شیرینی زندگی تو شکلات تلخ ۹۰ درصد است و شیرینیِ من همان ۱۰ درصد باقیمانده! - خب این یعنی.....
این هم دغدغهٔ الانِ من از سر بیکاری - تاریخ: 1396/9/2 ساعت: 5:53
طراحان، مهندسان، دستاندرکاران و سازندگان سنگهای توالت، بد نیست قدری اندازهٔ سوراخِ چاه را تنگتر بگیریدxa0تا اگر موبایلی از جیب رها شد، در این گلوگاه گیر کند و مجبور نباشیم دستمان را تا آرنج فرو کنیم! جدی، هر چقدر دوستانِ ما در کارخانههای موبایلسا
مقصر ماییم... آقای دکتر! - تاریخ: 1396/9/2 ساعت: 5:53
دوستم دانشجوی دکتریِ جامعهشناسی در دانشگاه تهران است. میگوید زمانی که بلایی فراگیر میشود یا حادثهای همهٔ مردم را درگیر میکند، یافتنِ مقصر و انداختن تقصیرها به گردن او، بیخودترین اقدامِ ممکن میشود. بهخصوص که مقصرتراشی هم، معمول باشد. این سخن،
فعالی یا منفعل؟ انتخاب با خودت - تاریخ: 1396/9/2 ساعت: 5:53
هر وقت به هر موضوعی برخوردید، اگر حوصله داشتید، تقسیمبندیاش کنید. حتی اگر براساس ساختههای ذهن شما باشد و اصلاً علمی نباشد. خودِ من بیشتر، موضوعاتی را تقسیمبندی میکنم که دغدغهام باشد یا زیاد به چشمم بیاید. برای مثال جوک یا طنز را میتوان اینگونه
سفر آخرت - تاریخ: 1396/9/2 ساعت: 5:53
- مامان کجا داریم میرویم؟! - پیشِ بابا دخترم! - آخه لباسهایم... - آنجایی که میرویم نیازی به لباس نیست! محمدباقر قنبری نصرآبادی ۰۲:۵۳ ۲آذر۱۳۹۶
وقتش شده که برویم سراغِ آرزوها - تاریخ: 1396/9/1 ساعت: 1:54
قرار بود با تکنولوژی پیشرفت کنم. قرار بود من سوار تکنولوژی بشوم؛ نه آن سوار من. حالا که خوب سواریام را دادهام، دیگر از من سواری نمیخواهد. محض اطلاع، دارد زمین و زمینیها را ترک میکند.xa0خیلی وقت است بنا به طبیعتش در ماه و مریخ سیر میکند. همین رو
قرار نیست دنیا را نجات بدهی! - تاریخ: 1396/9/1 ساعت: 1:54
تا میتوانی دربارهٔ موضوعاتی که میخواهی بنویسی فکر کن؛ اما اینگونه ۱. بهجای نجاتدادنِ دنیا، بار کوچکی از روی دوش این دنیا بردار. موضوعِ کلی یا مبهم خود را xa0خرد و شفاف کن؛ برای مثال اگر از دین میخواهی بنویسی، مخلوطی از تقوا، معاد، امامت و ولای
۲۴ سال پیش در چنین روزی، این شوخی را عمویم با من کرد! - تاریخ: 1396/9/1 ساعت: 1:54
به دخترعموی پنجسالهام گفتم: های که من در عروسی پدرومادرت بودم و تو نبودی! باورش نمیشد تا اینکه عکس کوچکیهای خودم را نشانش دادم، آنهم در اتاقی که بعدها اتاقش شده بود و ما را راه نمیداد.xa0برایش زبان هم درآوردم. اصلاً حواسم نبود که بزرگ و کوچک فا
جوکش مهم نیست؛ ولی جوک گفتند - تاریخ: 1396/8/29 ساعت: 19:01
مترجمِ سخنانِ رئیسجمهوریِ فلان کشور خطاب به رؤسای جمهوریِ دیگر کشورها: لطفاً بخندید، رئیسجمهوری جوک گفتند! [خندهٔ همهٔ حضار و به وجدآمدنِ خودِ رئیسجمهوریِ فلان کشور] پس از جلسه و پرسش خبرنگاران از مترجم: چگونه جوک رئیسجمهوری فلان کشور را ترجم
وقت گیر آوردم! - تاریخ: 1396/8/29 ساعت: 19:01
بیشترِ ما همچنان متأثر از ویرانیهای زلزلهٔ کرمانشاه هستیم. انشاءالله با کمک خودِ مردم، این اتفاق ختم بهخیر شود. اما یک نکته: همیشه در تکاندهندهترین حوادث، کافی است زاویهٔ نگاهت را تغییر بدهی تا به طنزترین شکل ممکن، آن حادثه را ببینی. بهنظر ع
این هم بُعدی دیگر از شخصیتم - تاریخ: 1396/8/29 ساعت: 19:01
اگر در پسربودنم شک میکنید یا میگویید خالهزنکبازی درمیآورم، دیگر از این دست مطالب نمینویسم. صبح پا نمیشی صبحانه برای شوهرت آماده کنی؟ صبح پا میشی صبحانه برای شوهرت آماده کنی؟ گفتوگویی دوخطی با دو دریا معنا، از دو خانم، در اتوبوس، روی صندلی پ
انگار که... - تاریخ: 1396/8/29 ساعت: 19:01
میترسم ساعت را ببینم؛ انگار که با ندیدنم شب، صبح نمیشود. اصلاً هراسانم که ساعت از چهار، آنطرفتر رفته باشد. آخر خواب، نعمت فراموششدهٔ این روزهای من است. محمدباقر قنبری نصرآبادی ساعت را ندیدم! ۲۸آبان۱۳۹۶
آره خب! - تاریخ: 1396/8/29 ساعت: 19:01
-تو هم به آن چیزی میاندیشی که من میاندیشم؟ -آره خب! -من در چه فکریام؟ -آره خب! -حالت خوبه؟ -آره خب! -قرصهات کو؟ - آره خب! -نمیری دکتر؟ -آره خب! برخی اطرافیان من، اینگونهاند! محمدباقر قنبری نصرآبادی ۲۳:۵۲ ۲۸آبان۱۳۹۶
مستقیم برو سرِ اصل مطلب - تاریخ: 1396/8/29 ساعت: 19:01
برای راحتی در نوشتن، ابتدا جملهای را بنویس که دغدغهاش را داری: صاف لبّ کلامت را بنویس. حالا، انتخاب با توست که از وسطِ راه یعنی از اصلِ مطلب، به عقب برگردی و صغریکبری بچینی یا مصمم ادامه بدهی و به نتیجهٔ دلخواهت برسی. باید متنی که مینویسی سر