انگار که...

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس

جستجوگر

یافته ها در جستجو

    امکانات وب

    آرشیو مطالب

    برچسب ها

    می‌ترسم ساعت را ببینم؛

    انگار که با ندیدنم شب، صبح نمی‌شود.

    اصلاً هراسانم که ساعت از چهار، آن‌طرف‌تر رفته باشد.

    آخر خواب، نعمت فراموش‌شدهٔ این روزهای من است.


    محمدباقر قنبری نصرآبادی

    ساعت را ندیدم!

    ۲۸آبان۱۳۹۶

    نویسنده : بازدید : 1 تاريخ : دوشنبه 29 آبان 1396 ساعت: 19:01
    برچسب‌ها :
    اخبار و رسانه هاهنر و ادبیاترایانه و اینترنتعلم و فن آوریتجارت و اقتصاداندیشه و مذهبفوتو بلاگوبلاگ و وبلاگ نویسیفرهنگ و تاریخجامعه و سیاستورزشسرگرمی و طنزشخصیخانواده و زندگیسفر و توریسمفارسی زبان در دیگر کشورها